"کربلا" آزاد شد و اینک "بیت المقدس" (آری، راه "قدس" از "کربلا" گذشت)
پیش به سوی قدس _ آذر ۱۴۰۲
بسمالله الرحمن الرحیم
سلام عرض میکنم محضر خواهران عزیز و برادران محترم.
تشکیل نیروهای انقلابی مردمی، گرچه در انقلابهای دیگر هم قبلاً بعضی از انقلابها چیزهای مشابه این به نام میلیشیا، ارتش خلقی و از این قبیل بود ولی هیچ کدام این نبود و این بخاطر بعضی از مشکلات و اشکالات و حوادث روزمره، در این سالها به ذهنش میآمد که نکند وقتی جنگ تمام شد این هم که میگویند فتیلهاش پایین بیاید و کسانی هم عمداً خواستند کلاً فتیله را پایین بکشند و این که بسیجبازی و انقلابیبازی تمام شد برای همان اول بود و حالا نرمالیزاسیون و فرمالیزاسیون، همه چیز هم فرمالیته بشود و شکلگرایانه و ظا هر و بدون باطن، و هم انقلاب و انقلابی بودن که یک چیز دائمی نیست یک عرَض و حاشیه است و تمام شد. یک نهاد رسمی کنار بقیه نهادها تابع همان دیوانسالاری و بوروکراسی و آدمهای کلیشهای بروند بسیجی بشوند قضیه غزه الآن پیش آمد اولاً معلوم شد که بسیج مالزی و اندونزی و بسیج پاریس و لندن و واشنگتن همه هستند نه ما از آنها خبر داریم نه آنها به ما کار دارند شعارهایی که 40 سال است فقط در ایران داده میشد نه هیچ جای دیگر. پرچم آمریکا و انگلیس که فقط اینجا آتش زده میشد نه جای دیگر، راهپیمایی روز قدسی که هر سال فقط اینجا بود جای دیگر بعضی از کشورها محدود بود حالا در کل جهان همه جا راهپیمایی روز قدس و شعار فلسطین شده است و دوست و دشمن هم میگویند انقلاب اسلامی و ایران منشأ این آتشفشان بزرگ انسانی و جهانی است. دیدید که پرچم ایران و فلسطین را روی سر درِ کنگره آمریکا زدند و عکس رهبری را هم آنجا دستشان گرفته بودند بعضیها گفته بودند ما میخواهیم کاخ سفید را حسینیه کنیم انگار شوخی شوخی دارد جدی میشود میترسم کل آن را صادر کنیم و چیزی برای خودمان نماند در یک دورههایی اینطوری شد تا این حادثه پیش آمد خیلی عجیب است امام 40 سال پیش گفت ما دنبال تشکیل بسیج بزرگ جهانی و بینالمللی هستیم گفت باید هستههای مقاومت انقلابی و حزبالله در سراسر جهان تشکیل شود. آن موقع خیلیها میخندیدند بعضیها هم توی دلشان میخندیدند و بعضیها هم علنی مسخره میکردند و کسانی هم که امام را قبول داشتند میگفتند حالا که ما نمیفهمیم منطق این حرف چیست وسط جنگ هستیم جنگ جهانی که همه آن طرف هستند از 10- 20 کشور اسیر گرفتیم هیچی به ما نمیدهند همه آن طرف هستند ولی حالا امام دارد از بسیج جهان اسلام حرف میزند! بعد گفت مستضفعین باید سنگرهای کلیدی جهان را فتح کنند و در نقاط کلیدی جهان در همه جا باید حضور داشته باشیم نباید اجازه بدهیم آمریکا و انگلیس از آن طرف دنیا به اینجا بیایند و در اینجا و کشورهای خلیج فارس منافع داشته باشند و بعد به ما میگویند که شما تهدیدی برای ما منافع ما هستید! منافع تو اینجا چه کار میکند؟ مثل این که ما بگوییم منافع ما در خلیج مکزیک و سواحل واشنگتن! اینجا به تو چه؟! امام گفت هرگاه آمریکا مثل بقیه کشورها شد و توی مرزهای خودش رفت ما دیگر مرگ بر آمریکا نمیگوییم برای چه بگوییم؟ حتی معامله و تجارت هم میکنیم نفت هم بخواهد میفروشیم به شرط این که آدم بشود ولی آمریکا آدم نشد از آن زمان امام هم الآن حیوانتر و وحشیتر است. بعد بزرگترین راهپیماییها در جهان در بعضی از کشورها دارد اتفاق میافتد اینها در تاریخشان چنین جمعیتهایی ندیدند یکی دو میلیون جمعیت در مالزی و اندونزی در شرق آسیا و شرق جهان اسلام تا شمال آفریقا تا بالکان، مسلمین اروپایی، مسلمین اروپا و آمریکا، آمریکای لاتین که 4- 5تا کشور معمولاً چپ و سوسیالیست رابطهشان را با اسرائیل قطع کردند و اسرائیلیها را بیرون ریختند و نیم میلیون جمعیت در لندن با همین شعارهای ما آمده است. پرچم آمریکا و اسرائیل را آن موقع در ایران جرأت داشتند آتش بزنند و امروز در 120 کشور جهان پرچم اینها را آتش میزنند. صدور انقلاب که امام میگفت یعنی همین. جز ایران این کارها مرسوم نبود. الآن همه جا رایج شده و همه میگویند. نیم میلیون جمعیت بیسابقه در لندن، با این که تظاهرات علیه اسرائیل در انگلستان و فرانسه ممنوع است. فرانسه پریروزها قانون گذاشت هرکس به اسرائیل یا به پرچم اسرائیل توهین کند 70- 80 هزار یورو جریمه و حداقل دو سال زندان دارد. ولی به پیامبر توهین کن، به مسیح و حضرت مریم(س) توهین کن، قرآن و انجیل آتش بزن عیبی ندارد به اسرائیل کسی حق ندارد توهین کند. جمعیتی که در پاریس و فرانسه آمد بیسابقه بود. در آلمان و شهرهای مختلف آن و در اتحادیه اروپا جرم قطعی و خط قرمز است یک کلمه بگویید نه این که بگویید مرگ بر اسرائیل، بلکه یک کلمه یا جملهای بگویید که توهین یا نقد به اسرائیل باشد زودی میگویند اینها یهودستیز هستند. دانشگاه هاروارد، دانشگاه کلمبیا و... اینها بیسابقه است. بنیانگذاران و مالکان این دانشگاهها سرمایهداران یهودی هستند غیر سیاسیترین دانشگاهها هستند جمعیت در دانشگاه هاروارد، دانشجو و استاد ریختند میگویند لعنت بر اسرائیل. اینها در تاریخ بیسابقه است. خب آن چیزی که امام(ره) 30- 40 سال پیش گفت بسیج جهانی مستضعفین، سنگرهای کلیدی جهان را باید فتح کنید ما انقلابمان را به همه جای جهان صادر میکنیم یعنی نهضت ضد ظلم باید جهانی بشود چون استکبار جهانی است ضد استکبار هم باید جهانی باشد. استکبار، آمریکا دارند جهانی عمل میکنند و ضد اینها هم ما باید جهانی عمل کنیم شما به اسرائیل کمک میکنید ما هم به فلسطین. زمان شاه برعکس بود. میدانید که شاه بخش مهمی از گاز و نفت اسرائیل و همینطور پول میداد هواپیماهای اسرائیل در جنگ با مصر 10- 15تایش همان روزهای اول سقوط کرده بود سریع شاه به دستور آمریکا به همان تعداد هواپیمای فانتوم را به اسرائیل هدیه داد. در اسناد لانه این تعبیری که ترامپ برای عربستان گفت گاو شیرده، جلوی خودشان هم میگویند! توی چشمشان نگاه میکنند و میگویند تو گاو شیرده هستی زود باش میخواهیم تو را بدوشیم! جلوی خودشان میگویند. در اسناد لانه، این تعبیر راجع به ایران آمده بود یعنی این تعبیر گاو شیرده لقب ایران بود! پیش از عربستان قبل از انقلاب. 70- 80 درصد رسانههای مکتوب، شنیداری و دیداری، کانالهای تلویزیونی در آمریکا، برای 10- 20تا کمپانی صهیونیست است. هالیوود 10- 15تا کمپانی اصلی دارد که 5- 6تای آن اصل اصل هستند که بقیه همه اینها زیرمجموعه آنها هستند. هر 5- 6تا کمپانیهای هالیوود سرمایهداری یهودی هستند که یک فیلم علیه اسرائیل اجازه نمیدهند ساخته بشود. اما علیه خدا، پیامبر، عیسی مسیح، مریم، نژادپرست واقعی هستند کاملاً نژاد پرست هستند این حرفهایی که اسرائیل در این ایام زد اینها قبلاً هم این کارها را میگفتند و هم میکردند ولی اینقدر علنی و عمومی نبود. حالا علنی میگویند. حالا شما ببینید صدتا پزشک اسرائیلی به ارتش اسرائیل نامه نوشتند که کل بیمارستانهای اسرائیلی را بزنید. سوگند بقراط خوردند. این سوگندهای نمایشی، دروغ، صدتا – دویستتا دکتر به ارتش اسرائیل نامه نوشتند امضاء کردند که بیمارستانهای غزه را بزنید! یک عده از نمایندههای مجلسشان و وزرایشان گفتند که بچههایشان را بکشید ولو بچههای دو – سه ماهه. کودکانشان را بکشید. خب این کارها را قبلاً هم اینها میکردند منتهی آن موقع رسانه نبود جهانی نمیشد یک انقلابی هم مثل انقلاب ما نبود که پشت اینها بایستد و حمایت کند این صداها به کسی نمیرسید بعد هم با این ابعاد نبود. چون فلسطینیها هم اینقدر قبلاً شجاع نبودند این برای فلسطین بعد از انتفاضه اسلامی است. فلسطین قبل از انقلاب، فلسطینیها یا قومیتگرا و ناسیونالیست عربی بودند یا سوسیالیست و چپ بودند ادا و اصول و دنگ و فنگ داشتند جنگ هم میکردند تا یک حدی بود فشار سنگین میشد تسلیم میشدند این فشاری که روی غزه آمد که گفتند به اندازه 3- 4تا بمب اتم که آمریکا روی هیروشیما ریخت، روی غزه ریخت. فضایی که به اندازه کرج است و 5/2 میلیون جمعیت شلوغترین منطقه جهان است یعنی بیشترین جمعیت در کمترین وسعت. شما یک سنگ هم پرت کنید توی سر دو – سه نفر ممکن است بخورد. بمبهای آمریکایی که هر روز آمده و بمبهایی که در طبقه 6 بیمارستان میزنند تا زیرزمین آن را منهدم کند! بعد بچههای نوجوان – فیلمهایش را دیدید- یکی کودک و یکی کودکتر آن خونی و این هم خونین، میگوید هرچه میگویم بگو دارد شهادتین را به او القاء میکند که اشهدان لاالهالاالله. چنین چیزهایی در دنیا نیست. آن خانم دکتری که دارد مریضها و مجروحها را میبندد یک دفعه میبیند در جنازههایی که آوردند میبیند جنازه شوهر و بچهاش هم هست و هنیئه که عضو حماس است گفته 14 عضو خانواده خودم و درجه یک و پنجاه نفر از فامیلهایمان مثلاً خواهرزاده، دایی، پسرعمو همهشان اینجا هستند. از زیر آوار بیرون میآورند بچه کوچک 5- 6 ساله میگوید یا رب یا رب. ما میدانستیم فلسطینیها قوی هستند اما نمیدانستیم اینقدر. خیلی مردم مؤمنی هستند. زن و مرد، کوچک و بزرگ، از زیر آوار بیرون آمده پایش قطع شده و شعار میدهد که فدای مسجد الاقصی. این فرمانده حماس را هم اسم را میدانید که محمد ضیف است. چرا میگویند ضیف. چون چریک است جای ثابت ندارد و هرشب خانه یکی از مردم غزه است به او میگویند محمد ضیف یعنی محمد میهمان. در این سالها دو شب یک جا نبوده که شناسایی نکنند و ترور نکنند. محمد میهمان معلوم نیست امشب کجا میهمان کیست و خانه کیست؟ این مقاومتها در فلسطین قبلاً نبود یعنی پدر و پدربزرگها و مادر و مادربزرگهای اینها مظلوم بودند اما اینقدر شجاع نبودند مثلاً آنها میزدند دو هزار نفر را میکشتند بقیه میرفتند. اینها الآن امروز گفتند 20 هزار نفر، هنوز چند هزار نفر جنازه زیر ساختمانهاست که دارد کمکم بو میگیرد و بیماری و مشکل درست میکند. آمدند در خرابههای خانههایشان که هیچ چیز از آن نمانده نشسته، یک کارتن و مقوا زیرش گذاشته و یک سایهبان روی سرش و میگوید اینجا خانه من است من نمیروم! اینها میخواهند ما را از اینجا بیرون کنند و بقیه فلسطین را هم بگیرند. این خبرها در فلسطین قبلاً نبود. این خبرها و مقاومتها در یمن و عراق نبود. در عراق روزی دهتا حمله موشکی به پایگاههای آمریکا میکنند هیچ غلطی نمیتواند بکند چه کسانی در دنیا جرأت داشتند چنین کارهایی را بکنند. اینها بعد از انقلاب بود. امام گفت تفکر بسیجی. یک جایی خواندم اول انقلاب میگوید خمینی یعنی انقلاب اسلامی یک نسلی را تربیت کرده از بچههای 10- 12 ساله تا پیرمردهای 80- 90 ساله، اینها اولاً به هیچ کس کاری ندارند نه رئیسجمهورهایشان، نه دولت. نه نخستوزیر، نه رادیو و تلویزیون و نه بقیه آخوندها نه به روشنفکرها و به هیچ کس کاری ندارند او فقط بگوید که بروید مریخ، نمیگویند که خب آقا چطوری مریخ برویم؟ با چی؟ میگویند کی برویم؟ عوض این که بگویند مگر میشود برویم؟ چطوری برویم؟ میگویند چه زمانی برویم؟! یعنی ما بالاخره وسیلهاش را درست میکنیم. بسیجی فرمالیته، بسیجی صوری و اداهای حزباللهی جواب نمیدهد. بسیجیهایی که ما در دروان جنگ دیدیم در انقلاب، من یادم هست 14 سالم بود هنوز هم انقلاب پیروز نشده بود برای عکسهای امام بازداشت شدم. بعد در بازداشتگاههای شهربانی یک بچه 16 ساله بود دستش را شکسته بودند روزه هم بود شاید روزه سال اولش بود، آن افسرها ما را میزدند و میگفتند به خمینی فحش بدهید، اگر فحش بدهید شما را ول میکنیم حالا دست او شکسته، نه درمانگاه، نه قرص، نه مسکن، هیچی همینطوری، روزهاش را هم نمیشکست میگفت میتوانم روزهام را بگیرم. بیشتر از ما او را میزدند. هرچه او را میزدند که یک کلمه یک فحش به خمینی بگوید کتبی هم نه، همین شفاهی. که تو را ول میکنیم بروی، فحش نمیداد. آن سرهنگه به او گفت این فحشی که به تو میگویم یواشکی توی گوش من بگو تو را ول میکنیم بروی. میگفتم هروقت این فحش داد من هم میدهم او مرجع ماست. حتی گفته بودند آن سرباز الکی که آنجا جارو میکشید و از آنجا رد میشد به او هم میگفتند تو هم بزن. ما رو به دیوار، هرکس رد میشد میزد. بعد این آمد جارو را دست من داد و گفت باید زندان را جارو کنی! گفتم جارو، ظرفشویی، لباس شستن هر کاری دارید من میکنم اما من فحش نمیدهم. خلاصه آن روز من اینقدر زندان را قشنگ جارو کردم که به نظرم تا آن روز اینقدر تمیز نشده بود. وسطهایش هم پشیمان شدم گفتم اینها خوششان نیاید بگویند این خوب جارو میکند نگهش داریم! بعد در انقلاب، در جنگ، سال 63- 64 شرق دجله ما بچههایمان جلو رفتیم و بیش از اندازه که قرار بود دشمن تانکهایش را جلو آورده بود و تقریباً نزدیک دو – سهتا گروهان بچهها آنجا محاصره شدند که باید از هر طرف میجنگیدند آن وقت آن هم تانک و هلیکوپتر و منطقه هم شیمیایی بود بچهها 72 ساعت زیر بمباران شیمیایی جنگیدند. همین شهدایی که تفحص میکنند میآورند شرق دجله کنار جاده بغداد، وقتی که محاصره شدند و نیروی کمکی نتوانست آنجا بیاید بچهها خیلی جلو رفته بودند دیده بودند جلو خالی است و عراقیها هم دارند فرار میکنند بچهها هم میگفتند برویم ما هم رفتیم. بعضی از بچهها آنجا شهید شدند و این دشمن هم پشت سر ما آمد تک تیراندازی از پشت میزد یعنی من دیدم دو- سهتا از بچهها از پشت به آنها تیر زدند افتادند. اینها این طرف آمدند پشت سر ما هستند و به یکی دو – سهتا از این بچههای بسیجی و بچههای پاسدار و بسیجی که مجروح بودند اینها تیر خلاص زدند من خودم صحنه آن را دیدم. یک بچه 16- 17 ساله بسیجی که نمیدانم برای کدام گردان و لشکر بود ما همینُور کنار هم افتاده بودیم گلوله آرپیجی میداد من میزدم وقتی دیدم محاصره شدیم ترسیدم و تقریباً مطمئن شدم که یا میزنند شهید میشویم یا اسر میشویم و راه فراری نیست. من داشتم نگاه میکردم که از کجا در برویم و از این حلقه محاصره بیرون بیاییم دیدم این بچهای که من به گلوله آرپیجی بدهد سه – چهار بار قبل از این که کار به اینجا برسد گفتم ما زیادی جلو آمدیم دارند به ما میگویند به عقب برگردید برو اینجا نایست دو – سه بار به او گفتم، گفت نه با هم میرویم. یک بار دیگر به او گفتم اگر اینجا مجروح بشوی من نمیتوانم تو را ببرم اینجا کسی نیست هرکس اینجا مجروح بشود میماند من خودم را هم نمیتوانم عقب ببرم به هوای من نباش برو عقب. گفت نه من به هوای تو نیستم. باز دفعه سوم با تشر به او گفتم که نایست برو عقب، خیلی جلو آمده بودیم آمده بودیم وسط دشمن گیر کرده بودیم. گفت که من نامرد نیستم یا با هم میرویم یا با هم هستیم. حالا بچه مثلاً 17 سال نداشت گفت که اینها کی هستند؟ بچههای ما هستند یا نیروهای دشمن هستند؟ گفتم معلوم است اینها نیروهای دشمن هستند. گفت خب حالا چه میشود؟ گفتم هیچی ما تا ده دقیقه یا شهید میشویم یا اسیر. گفتم تو میخواهی اسیر شوی؟ گفت نه من اسیر نمیشوم. حالا من توی فکر هستم که ببینم چه کار باید بکنم؟ ده تا فکر توی ذهنم میآمد. او یک مرتبه گفت گفتی چقدر؟ گفتم حداکثر 10 دقیقه، دیگه بیشتر نیستیم. برگشت گفت در این ده دقیقه یک نمایشی بدهم خدا کیف کند و همان مقدار هم گذشت خمپاره خورد و بعد که من کنار او آمدم دیدم در سجده شهید شده است عینکش هم شکسته بود یک بادگیر سبزی داشت از توی آن دود بیرون میآمد. من آمدم ببینم شهید شده یا هست؟ دیدم سر تیر شهید شده! او را بوسیدم و نمیدانم چه کسی بود؟ برای کدام گردان و کدام شهر بود؟ خودم هم مجروح شده بودم. خب این بچه، این روح را از کجا آورده است؟ باور میکنید بچههای غواص کربلای 4، این بچههایی که عملیاتشان لو رفته بود در این سازمانهای منافقین و آواکسهای آمریکا چه کردند. گفت این که میگویند غافلگیری گفت ما که خبر نداشتیم اینطوری لو رفتیم که وسطهایش گفتند سریع به عقب برگردید ولی اگر لو هم نرفته بود ذهن همه بچهها این بود که ما 90درصد شهید میشویم اینطوری نبود که بشود برگردیم. از اخویام پرسیدم که امشب موانع چطوری است؟ گفت ما باید از 30- 40 موانع باید امشب رد بشویم میدانهای مین، تلههای انفجاری و کمینهای دشمن، تازه به نهر خیم میرسیم که آن نهر تازه خط اول دشمن است و بعد هم اگر بتوانیم خط را بشکنیم از فردا بمبارانها و بعد هم بمبارانهای شیمیایی شروع میشود که بعد باید یک ماه زیر بمباران باشیم بچههای ما واقعاً با دستهای خالی همینطوری جنگیدند. آن موقع فکر کردیم این بچههایی که شهید میشوند و جنازههایشان را آب میبرد و در کردستان پاهایشان یخ میزند و در بیابانهای فکه از تشنگی شهید میشوند و شهید همت به امام گفته بود بچهها در فکه در یک کانالی گیر افتاده بودند 30- 40 نفر بودند هرچه به اینها گفتیم عقب بیایید نیامدند و هر 30- 40تا توی آن کانال جلوی یک لشکر دشمن ایستادند همهشان در آن کانال شهید شدند و تکه تکه شدند آن نفری که شهید میشد دیگری تکه تکههای آن را برمیداشت عقب میگذاشت و خودش جای او میرفت 20 دقیقه یک ربع میزد باز او شهید میشد باز او را کنار میگذاشتند و نفر بعدی، به امام گفته بود 30- 40تا این بچهها هیچ کدام حاضر نشدند عقب بیایند گفتند یا اینجا را نگه میداریم یا شهید میشویم. اشک از چشمان امام جاری شد و گفت این بچهها ملائکهالله هستند اینها آدم نیستند اینها فرشته هستند. اینها معلمان بشر هستند.
خب آن موقع که در آن تاریکیها و سختیها بچهها میافتادند در عملیات بدر که با بلم 30 ساعت پارو زدیم به خط دشمن رسیدیم و بعد بچهها وارد آب شدند و خط را شکستند همان وسط آب، توی درگیری بچهها تیر میخوردند تجهیزات سنگین بود بچهها از روی قایق میافتادند و زیر آب میرفتند دیگر کسی آنها را پیدا نمیکرد در بلم چهار نفر نشستند نفر جلو درگیر است و توی آب افتد و باز نفر بعدی. خب بچهها اینطوری رفتند و خط را شکستند. 30 ساعت در آب در هورالهویزه پارو زدند. این اخوی ما که الآن مجروح شده در تخریب لشکر بود. میگفت من 16- 17 ساله بودم که توی تخریب رفته بودم اول گفتند که بچههای ما واحد اطلاعات عملیات تخریب، ما هر 6 ماه کلاً عوض میشویم یعنی عمر بچههایی که توی تخریب اطلاعات میآیند حداکثر 6 ماه است. 3- 4تا گشت انجام بدهیم یا شهید میشویم یا جانباز میشویم یا مفقود! لذا اینجا هرکس بیاید برود سال بعد بیاید، تقریباً دیگر بچههای پارسال نیستند. هرکس آمادگی برای این کارها دارد بیاید. بعد رفتند آموزش مین دیده بودند میگفت آمدیم پایگاهمان بخوابیم دیدم یکی آمد دستش را باز کرد کنار گذاشت خوابید! یکی دیگر آمد پایش را باز کرد مصنوعی بود کنار گذاشت و خوابید! بعد گفت یک شیخی دست کرد چشمش را درآورد توی یک کاسه گذاشت خوابید! بعد با خودم گفتم ما کجا آمدیم؟ یک نفر اینها سالم نیستند! خب همینها اینقدر رفتند تا شهید شدند یعنی این بچههایی که شهید شدند بارها رفتند و میدانستند که شهید میشوند. حالا یک سؤال این است که اینها دیوانه هستند یا ما دیوانه هستیم؟! امیرالمؤمنین(ع) میگوید آدمهایی که اهل دنیا و بخور بخور هستند و فقط به فکر شکم و خوشگلی و خانه و ویلا هستند نمیفهمند که تا چند سال دیگر میمیرید. اصلاً باور نمیکنند که میمیرند. الآن شما دوستان میدانید که همه شما میمیرید؟! اینهایی که مطمئن هستند که نمیمیرند و معلوم نیست که برای چه مطمئن هستند که نمیمیرند و اصلاً به دلیلی تو فکر میکنی قرار است زنده باشی تا فردا نه تا ده سال دیگر؟ بچههایی شادتر از این بچهها که بعد از چند ماه میرفتیم یک عدهای از آنها شهید و مفقود شده بودند توی عمرم از این بچهها شادتر ندیده بودم. خیلی راحت و شاد و بودند برای این که هدفشان زندگی کردن در دنیا نبود. زندگی برایشان وسیله بود هدف، بالاتر از زندگی بود. لذا از چیزهای مادی نه ناراحت میشدند نه خوشحال میشدند. هر وقت فشارهای سنگین روی من میآمدم خودم را به این بچهها میرساندم و 10- 20 روزی لای اینها باشم یک کمی به آرامش برسم. خیلی آرام بودند با این که معلوم نبود دو ماه دیگر چه کسی هست چه کسی نیست. همین فرمانده این ستون غواصهای کربلا 4 که من عرض کردم ایشان خودش میگفت جانباز بود، الآن که من 10- 20 سال اس او را ندیدم. ایشان گفت میدانید مشکل من چه بود؟ این بود که این بچهها در مسیر که میرفتیم اینقدر مسخرهبازی درآوردند نمیدانم به هم چه میگفتند که همینطور میخندیدند که من بار اول برگشتم گفتم برادرها ساکت! دفعه دوم گفتم ساکت باشید مگر نمیفهمید داریم کجا میرویم دفعه سوم گفتم انگار مست هستند و دیوانهاند! عصبانی شدم که یکی از این بچهها به من (فرماندهشان) گفت آقا اگر شما میترسید بروید جلو و الا ما راه را بلدیم. حالا او که نمیترسید برای عملیات میگفت. میگفت به من گفتند که ما خودمان راه را بلدیم تو نمیخواهی بیایی نیا ما خودمان برمیگردیم. این بچهها برای خودشان لای نخلستانها قبرهایی کَنده بودند و شبها تا صبح توی قبرها میرفتند نماز میخواندند نماز قضا، نافله، قرآن و دعا میخواندند. زمستان هم بود. در شب سرد این بچهها 6- 7 ساعت توی آب بودند بیشترشان مریض بودند اما قبری که برای خودش کَنده، یک فانوس بالای سرش هست همانجا در سجده خوابش برده است پتو رویش مانده که سرما نخورد. حالا همه اینطوری نبودند آدمهایی هم داشتیم بسیجیهایی از نوع همین اخراجیها هم داشتیم یکی از این تیپها موج انفجار او را گرفته بود ما هم مجبور بودیم توی بیمارستان باشیم یک تخت بغل ما، موجی بود حالش دست خودش نبود شعرهای مهستی را میخواند! خیلی هم قشنگ میخواند. همه تعجب میکردند که این را نگاه کن وقتی حالش طبیعی است صلوات میفرستد وقتی حالش اینطوری است ترانه میخواند. گفتم ببین ارزش این از همه ماها بیشتر است برای این که سابقه این معلوم است چطور آدمی بوده، او از آنجا آمده و به اینجا رسیده است. گفتند اول انقلاب کمیتهایها داخل یک خانهای ریختند که دختر و پسر مواد میزدند و عرق میخوردند آمده بودند اینها را بگیرند بعد این عکس این خواننده که ریش دارد کمیتهایه برگشته بود به آنها گفته بود اقلاً از این شهید خجالت بکشید! دیده بود ریش دارد گفته بود لااقل از این شهید خجالت بکشید نشستید اینجا دارید عرق میخورید! یا مواد میزنید! نمیدانم شاید بعداً هم شهید شده باشد چون اواسط جنگ بود. زمان خیبر بود. این در حال غیر عادی ترانه میخواند. بعد من به مجروحان دیگر که اطراف او بودند گفتم یک وقت این حالش سر جایش آمد اینها را یک وقت بهش نگویید؟ ناراحت میشود. گفتند آخه صدای به این خوبی نمیشود از او تشکر نکرد! رفیقهایش دستش میانداختند. میگفتند نه ما میگوییم باید به ما هم یاد بدهد!
بسیجی که امام(ره) درست کرد و گفت بسیج 20 میلیونی و ارتش 20 میلیونی در ایران، و بعد این باید جهانی بشود امروز جهانی شده است. شما این زن و مردهایی که در کشورهای غیر اسلامی چند صد هزار آمدند چفیه فلسطینی انداختند و علیه اسرائیل شعار دادند، تیپهای آنها را در اخبار میبینید. اصلاً نه مسلمان هستند خیلیهایشان اصلاً مذهبی هم نیستند دارند همین شعارهای انقلاب اسلامی را میدهند و پرچم اینها را آتش میزنند. اینها عادی نیست. به سبک بچههای بسیج ما در عراق جنگیدند که آمریکا را بیرون کردند از افغانستان آنها را بیرون کردند از یمن آمریکاییها و آل سعود را بیرون کردند. در سوریه جنگ جهانی راه انداختند و نتوانستند سوریه را بگیرند. در لبنان از حزبالله میترسند. یکی از افسران رده بالا از ژنرالهای ارتش آمریکا میگوید که آمریکا و هیچ ارتشی حریف حزبالله لبنان نیست نمیتوانیم آنها را شکست بدهیم مگر فقط بمب اتم باشد حتی حریف حماس هم نیستیم– اینها خیلی حرفهای بزرگی است – ما چطور میخواهیم حریف ایران بشویم؟ ایران از آن دور ایستاده، پدربزرگ همه اینهاست. ما جلوی انصارالله یمن نمیتوانیم بایستیم و چند ده هزار جوان هستند. قدرت از کجا آمد؟ از همانجا که گفتند برادرها مأموریتی که در آن برگشت نیست هرکس تصمیم به برگشتن ندارد بیاید آن وقت این بچهها بلند میشدند. آن موقع ما فکر میکردیم این بچهها تمام شدند رفت! نسل جدید آمده بچههای ما و نوههای ما میآیند و اصلاً نمیدانند چه خبر بوده! آنها هم که جبهه نیامدند که میتوانستند بیایند و نیامدند خب آنها هم که خیلی نامرد بودند و خداوند در قرآن میگوید آنهایی که میتوانستند بیایند و نیامدند حساب سنگینی پس خواهند داد و آن مادری که 7تا بچهاش شهید شده است. ما مادری داریم که 7تا شهید شده و الآن هم که با او حرف میزنیم با سوپر انقلابی و حزباللهی است. یک بنده خدای بسیجی 27 سال است فلج و روی تخت است هر وقت روی من فشار است و دارم ضد انقلاب میشوم میروم پیش او و رفقای اینطوری که یک کمی از آنها روحیه بگیرم. هر وقت فضای مجازی میروم تا دو – سه روز ضد انقلاب هستم. از بس خبرها و شایعه هست و نمیدانی چیست. آنجا که میروی همه دزد هستند و همه خائن هستند و همه مخالف هستند و جمهوری اسلامی هم دو – سه روز است که سقوط کرده ما الآن فهمیدیم! مدام ناله میکنند میترسم یک عدهای که فداکاری کردند پشیمان بشوند. بعد ایشان میگفت من الآن 27 سال است روی تخت خوابیدم و نمیتوانم بلند شوم ولی اگر الآن به آن موقع برگردیم و امام بگوید به جبهه بروید و همین وضع باشد و به من بگویند این 27 سال تکرار خواهد شد یعنی تو دوباره ترکش میخوری و همین اتفاقها برایت میافتد و همین مسائل را داری. گفت به خدا قسم شک نمیکنم و دوباره میروم. گفت شما برای من غصه میخورید من برای خودم غصه نمیخورم برای این که من شاد هستم و میدانم به هر ثانیه و دقیقهای که این مشکلات را دارم خدا به من چه خواهد داد؟ مگر این که خدا دروغ باشد پیامبری هم نباشد و کل قرآن هم دروغ باشد. آن وقت سر ما کلاه رفته است! ولی الآن کلاه سر بقیه رفته نه سر ما.
والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته
هشتگهای موضوعی